اردیبهشت63
برای آنا...
میدانی ... در صحنه تاریک سالنی سیاه با تک نوری کم سو...
نگاه هم به عمق صحنه است... مانند جیر جیرک پینوکیو ...
در انتظار مردی که بوی سیگارش اول میاید...آنقدر میمانم تا صدایش صدایم کند...
به هر بهانه به سمتی خیره ام که انگار نمیدانم این من بودم که زود تر در سمت اشتباه صحنه حاضر شدم... برای سعید هماپور
آناهیتای عزیز پیام زیبات همیشه من رو یاد پدر میندازه. حس عجیب کار داخل ساختمان کذایی ماهان که خون ما رو هر روز می مکید برام با پیامها تداعی میشه.البته قسمتهای خوبی هم داشت اونم صحبت ها طولانی با سعید بود...متاسفانه ایمل دادن از سمت من دچار مشکل شده و ترجیح دادم صادقانه بی هیچ خفایی از حضور مجازیت تشکر کنم.و بگم این حسرت باهام هست که که سعید تو سال آخر چرا ندیدم..بابک.ج
این کتاب رو حتما بخوانید... پاریس تهران...مازیار اسلامی و مراد فرهادپور


این کتاب برای علاقه مندان متعصب کیارستمی نیست برای کسایی که میخواند یک نقد کاملا جدی درباره سینمای عباس کیارستمی بخونند نوشته شده. توسط مازیار اسلامی و مراد فراهاد پور که به وا کاوی تند و تیزی دست میزنند بی هیچ ملاحظه و تعارفی از جنس وطنی که فقط یا بهم فحش میدیم یا از هم تعریف می کنیم...این کتاب جایگاه سینمای کیارسنمی رو زیره سوال میبره و نقد میکنه و به پرسش میکشه...در جواب این کتاب مانی حقیقی مطلبی نوشته که توی فضای مجازی اونم در دست رس میباشد...اگر خیلی درباره کیارستمی کنجکاو شدید اسلاوی ژیژک هم یک نقد خوب در مورد سینمای کیارستمی داره که ترجمه شده که با یه چرخ تو فضای وب پیداش می کنید.
عکس بالاهم جایزه کوروساوا به کیارستمی که اونم جایزه رو به بهروز وثوقی تقدیم میکنه...در قاب کنارش هم که مشخص مارتین اسکورسیزی بزرگ ایستاده....
پی نوشت...تئاتر بی هویت
این مطلب در مورد تئاتری که دیدم که حتی شبیه تئاتر هم نبود به پرداخت میلاد اخگر در سالن انتظامی هنرمندان اگه اشتباه نکرده باشم...که یکی از متنهای لورکا بود که شش زن سعی در ایجاد اجرای کار داشتن کار به قدری ضعیف بود که به سختی میشد تحملش کرد و این عجیب که بچه هاییی که لیسانس تئاتر می گیرند ساده ترین شکل ها درام رو نمی تونند رعایت بکنند چرا باید یک سالن در اختیار همچین اجرایی باشه که نورش کلا ثابت بازی ها در حد ترم اول دانشگاه کارگردانی نداره موسیقی برای خودش میزنه بی اینکه ربط مناسبی با متن داشته باشه و..و......متن لورکا که متنی با شاعرانگی از جنس اندلسی تبدیل میشه به مراسم خاله زنک بازی توی یک ساعت...واقعا جای تاسف داره که ما حتی زحمت نمیکشیم مطاله داشته باشیم درمورد نشانه های لوکال و کارکرد صحنه ایتئاتر...فقر بی سوادی امروزه در تئاتر ایران به طرز عجیبی ارزان و قابل دست راس....بیشتر هدف این تئاترها نشان دادن قرار داد و داشتن بروشور کار برای رزومه است.و در بهترین حالت کپی یک کاره اروپایی بی مزه بو که همه رو فقط احساساتی میکنه نتیجه هیچی نیست ...
سپاس...بابک
چه چیز موجب قهرمانی است ؟همزمان به استقبال بزرگترین اندوه و بزرگترین